فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

114

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

كوه صفه كه چشم‌انداز آن را شهر و دره تشكيل مىداد ، آنها را تشويق كرد كه براى خود تشكيلاتى بدهند ، و به آنها اجازه داد كه براى خود كدخدايى تعيين كنند و شهر خود را « جلفا » بنامند . او مقدارى پول بدون ربح ، به آنها به وام داد و آنها را از اسارت معاف داشت . با اين طرز رفتار ، كه ناشى از آزاديخواهى و وسعت‌نظر بود ، اين شهر روز به روز آبادتر شد و جمعيت آن فزونى يافت . در سال 1627 كه شاردن از جلفا ديدن كرد دريافت كه جمعيت آن به 000 30 تن رسيده است و مشاهده كرد كه چندين كليسا در آنجا ساخته شده و ديرى تأسيس گرديده است كه در آن 30 تن از زنان بيوه و دختران بينوا كه همه چهره‌هايى زشت و بدشكل داشتند به سر مىبردند . لكن پس از مرگ شاه عباس ورق آبادى و كاميابى شهر برگشت و ساكنان آن به زودى دريافتند كه وارثان تخت و تاج ، بر خلاف شاه عباس ، نسبت به اين شهر با نظرى مهربان نمىنگرند . به جاى حمايت و پشتيبانى اذيت و آزار برنامهء روز شد و سرانجام نسبت به آنها طورى بدرفتارى و سختگيرى شد كه تعداد ساكنان آن در اندك مدتى تقليل يافت . در آن موقع آنها شكار و قربانى مردم اصفهان و قبايلى محسوب مىشدند كه گاه‌گاه از كوهستان بر آنها وارد مىشدند و در نظر مردم شهر اصفهان چنان حقير بودند كه اگر يك نفر اصفهانى يك تن ارمنى را به قتل مىرسانيد كافى بود كه قاتل در مقابل جنايتى كه مرتكب شده است يك بار غله به عنوان خون‌بها به خانواده داغديده بپردازد . از آن به بعد ، همه چيز بر خلاف ميل آنان انجام گرفت ، سختگيرى نسبت به آنها در سال 1747 ، يعنى موقعى كه نادر شاه آنها را به يارى افغانان در محاصره پايتخت متهم ساخت ، به منتها درجه رسيد . گرچه اين اتهام ناروا بود مجازاتى كه دربارهء اين ناحيه ارمنىنشين اجرا گرديد چنان وحشيانه بود كه عدهء زيادى از آنها داوطلبانه جلاى وطن كردند و به گرجستان و بغداد و هندوستان رفتند و اغلب آنها هرگز بازنگشتند . هنگامى كه موريه يكصد و اندى سال قبل ، به اين شهر مسافرت كرد ( وى در سال 1815 همزمان با جنگ واترلو ايران را ترك گفت ) عدهء ساكنان آن از 000 30 هزار به 300 يا 400 تن تقليل يافته بود . در عرض سى يا چهل سال اخير كه بيش از ادوار گذشته براى آنها قابل تحمل بوده است ، جمعيت جلفا بار ديگر زياد شد و به 2 يا 3 هزار تن رسيده است . ارامنه از موقعى كه به ياد دارند هميشه وضع ايجاب مىكرده كه خود آنها مراقبت و مواظبت خويش را عهده‌دار شوند و شهر را در مقابل دزدان و وقايع ناگوار حفظ و حراست نمايند . شب